همینجوری، از اینور آب تا اونور آب

  هر از گاهی “همینجوری” با درونمایه ی همینجوری بنویسیم هم خوبه. آخر شب ها نیاز به خوندن چیزاهایی دارم که مغزمو غلغلک بدن، گوش دادن موزیک هایی که احساس تکراری بودن را از آدم بگیره!
یکی رو می‌شناختم که همیشه می‌گفت “از جمله های قصار متنفرم و روی قبرم هم جمله قصاری خواهم نوشت در باب مذمت جمله های قصار” :دی منم باهاش موافقم ولی خب    دوست دارم هر از گاهی از این جمله ها و از این مطالب کوتاه شیر ( share !! ) کنم!

– من هر روز و شب، نگران فرزندم و اینترنت هستم، اگرچه دخترم سن کافی برای استفاده از اینترنت ندارد. نگرانی من این است: من نگران ۱۰ یا ۱۵ سال دیگر، او (دخترم) از من بپرسد: “پدر، کجا بودی وقتی اونا آزادی مطبوعات را از اینترنت گرفتند؟ ”
از سایت freenet

Continue reading همینجوری، از اینور آب تا اونور آب

استلاحاتی! که وقتی میری لپتاپ بخری می‌شنوی

یه چیزی که همیشه بهم فشار وارد می‌کنه این خزعبلاتیه که این راننده ی فروشگاه های سخت افزار و نرم افزار می‌گن! اصن وقتی می‌خوام وارد مغازه بشم نذر می‌کنم که سالم برگردم!
همشون یه سری ویژگی مشترکی دارن که نمی‌دونم انگار رسم شده! ینی طرف اول این رسوم رو یاد می‌گیره بعد میره یه جا اجاره می‌کنه، بعد می‌ره جنس مربوطه رو می‌خره، بعدش احتمالا اگر دسترسی به داف داشت می‌ره یه دونه تعبیه می‌کنه و آخرین مرحله هم شروع می‌کنه یورتمه رفتن رو مخ مشتریش !!

Continue reading استلاحاتی! که وقتی میری لپتاپ بخری می‌شنوی