دانشگاه مال خر است

دانشگاه مال خر است

در این پست می‌خوام شما احمق‌ها رو از حماقتتون نجات بدم. البته گستاخی من رو ببخشید. خیلی درست نیست آدم با خواننده‌های وبلاگش اینجوری ناجور صحبت کنه ولی یه چوپانِ خوب گوسفندهای چاق تحویل میده!زمانی که داشتم واسه پایان دوره تحصیلی کارشناسی‌ارشد ( such a wow ) آماده می‌شدم گفتم کاش یه نفر یه جایی تو یه وبسایتی بهم هشدار می‌داد. یا یه نفر از آینده‌ی نزدیک می‌اومد و توضیح میداد تحصیل کردن به کجا میرسه. البته اگه روند رشد دلار و بیتکوین رو هم توضیح میداد بد نبود حداقل یه پول مفتی گیرمون می‌اومد ( Typical iranian mind ). بعد گفتم اشکال نداره. آبی که ریخته رو نمیشه نریختش کرد! پس خودت به بقیه هشدار بده. تو می‌تونی اون آدمی باشی که آبتو نریزی که بعد بیای بگی آب ریخته جمع نمیشه! آره شاید یه نفر با این پست زندگیش به فاک نرفت.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای فرار از خدمت مقدس (جانمان فدایش) کنکور دادم. کنکور ارشد. ۴ ماه کتاب‌های مختلف خوندم. انصاف رو رعایت کنیم اون ۴ ماه خیلی مفید بود. مثلا دیتابیس رو یاد گرفتم. شبکه رو بیشتر خوندم و لذت بردم. اون ۴ ماه گذشت و با رتبه خوب در یک دانشگاهِ مثلا اسم و رسم‌دار قبول شدم. با لبخند و باسنی آسوده ثبت نام کردم. ترم اول شروع شد و چیزی جز همان مزخرفات قبلی ندیدم. اساتیدی بی‌سواد، دانشجوهایی مثل ربات و بدون خلاقیت، خوابگاهی کسل با آدم‌هایی عقب‌مونده که زندگی کردن یادشون رفته.
۳ ترم گذشت و من جز تفریح کاری نداشتم! حقیقتش رو بخواید ترم تحصیلی من فقط یک هفته بود! همون یک هفته پایانی که یه جزوه می‌خوندم و با نمره معمولی ۱۴ ۱۵ یا ۱۶ قبول می‌شدم! همیشه هم رویکردم این بوده: فرض کن به جای ۱۵ شدی ۱۹. تاثیری داره؟ یادگیریت بیشتر میشه؟ آینده‌ات بهتر میشه؟ جوابشو هممون می‌دونیم.

گذشت و گذشت و ارشدم ۳ ساله شد. ترم آخر دیگه از باسن جان خواهش کردیم خودش کاری کنه. از قدیم گفتن «دستِ شکسته به کار می‌رود اما باسن دلشکسته به کار نمی‌رود». شروع کردم پایان‌نامه رو. چند ماه تلاش کردم. کد زدم. مقاله خوندم. از استاد راهنما کمک خواستم. ولی خب بلد نبود! تقصیری نداره آخه. بندگان خدا همینجوری شدن استاد. با کپی کردن مقاله‌های بقیه و بدون استفاده از مغز.
تهش به این نتیجه رسیدم باید جمعش کنم. اون همه مقاله و تلاش و کد هیچ فایده‌ای نداشت. باید همون مسیری رو میرفتم که همه رفتن: ماست‌مالی کردن.

در واقع تصورم از ارشد اشتباه بود. کسی بهم نگفت ارشد خوندن وقت تلف کردنه و چیزی بهت یاد نمیدن. ممکنه بگین ارشد جای یادگرفتن نیست بلکه برعکس باید تولید علم کنین! اما مگه شرط تولید علم توانایی در تولید علم نیست؟ کدوم یک از دانشگاه‌های ما در دنیای پر سرعت اینترنت جلودار هستن؟ ما فقط دنباله‌روییم. سرمون رو کردیم تو برف و به مقاله‌هایی که سیاه کردیم میبالیم!

این‌هارو گفتم که به نادان‌های امروز بگم منم نادانِ دیروز بودم. ارشد خوندن در این شرایط راه بدیه. بزرگ‌تر فکر کنین. ما یک بار فرصت زندگی داریم و حیفه همین یک بار رو توی این دانشگاه‌ها با حفظ کردن چارتا جزوه تلف کنیم.
راهش درس خوندن نیست. یاد بگیرید نه اینکه درس بخونید.

1
Leave a Reply

avatar
1 کامنت‌های پی در پی
0 Thread replies
0 دنبال‌کنندگان
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
  مشترک شدن  
جدیدترین قدیمی‌ترین بیشترین رای
Notify of