نامه‌ای به حبیب: «همه آلودگیست این ایام»

نامه‌ای به حبیب: «همه آلودگیست این ایام»

رفتن بهتره. ولی من برگشتم. چاره‌ای نداریم. کجا بریم آخه؟
از یه طرف گردنمونه که دراااز شده تا بتونیم ته صف رو نگاه کنیم. تا جایی که چشم کار میکنه صفه. هرکیو می‌بینی واستاده تو صف سیگار به دست. چشم امیدش به سر صفه که بره. آخه میدونی؟ رفتن بهتره.از یه طرف قدمون کوتاس. هرجا بریم میگن ههه فلانی رو نیگا! قدش شده اندازه اون یارو کوتوله معروفه همونی که منتظر فرج آقا بود.
کجا بریم با این قد کوتاه و گردن دراز؟ کجا رامون میدن اصن؟ واس همین مجبوریم تو صف وایسیم شاید نوبتمون شد. یه راه دیگم هست. نه؟ وایسیم پاییز قشنگ برسه. وایسیم دونه‌های برف نو پاکمون کنه. آخه همه آلودگیست این ایام.
آره رفتن بهتره ولی اگه بتونی! هرچقد وایسادیم این بوی کثافت بره نرفت. هی وایتکس زدن که بو نده! ما هم خر، گفتیم یکم دیگه وایتکس بزنین درست میشه این ایام. نشد که نشد. یارو بغل دستیه دماغشو گرفته بود داد میزد «بابا هیچ بویی نمیاد که!» ما هم خرتر از اون با منطق میخواستیم قانعش کنیم بو میاد! آخه بو منطق میفهمه لامصب؟ یارو پشت‌سری هی می‌زد تو سر خودش هی ناله می‌کرد میگفتیم پشت‌سری جان آروم باش با ناله چیزی درست نمیشه‌ها! می‌گفت تو چی می‌فهمی وقتی سفره‌ات بو نمیده!
خلاصه رفتن بهتره ولی فعلا باید چشم انتظار پاییز باشیم. اینقدر وایسیم شاید برف نو خوش بنشیند بر بام که همه آلودگیست این ایام.

پ.ن: سلام. خیلی وقته ننوشتم. ولی این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست. این دفه به خدایان کهنه و نو قسم خوردم که بنویسم.
پ.ن۲: «برف نو» شعری‌ست از شاملو. شاید لازم باشه یه بار بخونینش؟

Leave a Reply

avatar
  مشترک شدن  
Notify of