توهم تکرار

اول می‌خواستم عنوان این پست را بذارم: «ما در قفس باور‌های خودمون زندگی می‌کنیم» ! اما خب از اونجایی که گیر خاصی روی انتخاب عنوان‌های هات و خاص دارم به ذهنم رسید شاید با یه بار خوندن این عنوان کسی نفهمه قراره چی گفته بشه.

چندگاهیست که در گیر و بند «اختیار» یا «توهم اختیار» هستم. اینکه من اختیار دارم ( سوال رو بهتر بپرسم: آیا واقعا «من» روی اطرافم تاثیر میذارم یا برعکس؟ ) سوال بزرگی شده برام و هر از گاهی از آدم‌هایی که سرشون به اون تنشون بیارزه، می‌پرسم. تو همین مایه‌ها سرچ می‌کردم که به مطلب جالبی رسیدم که جالب بود (عجب جمله‌ای !!!)  نیمچه ترجمه‌ای با تلخیص!! و تصرف ازش میذارم، ارزش خوندن داره 🙂

ما خودمون رو با اطلاعاتی که بهش باور داریم احاطه کردیم.
ما همیشه از کسایی خوشمون میاد که از ما خوششون میاد. اگه با نظر و عقیده‌ی کسی موافق باشیم، بیشتر دوست داریم با اون آدم دوست بشیم. با اینکه به نظر چیز بدی نیست و واقعیت هم داره، معناش اینه که ناخودآگاه هرچیزی که دیدگاه‌ها و نظرات ما درباره‌ی اطرافمون و زندگمیون رو تهدید کنه، نادیده می‌گیریم. به همین خاطره که اطرافمون رو آدم‌هاییه که تفکرات مارو تایید می‌کنن احاطه کرده.

به این اتفاقی که تو ذهن ما میفته، confirmation bias یا myside bias می‌گن. ترجمش یکم سخته. «تعصب تایید» یا «تعصب من درست میگم، تو گوه نخور :دی» !! به هر حال این مطلب یه چیز شناخته شدس. تو ویکی هم سرچ کنین مقاله‌اش واقعا پر‌باره 🙂

ممکنه تا حالا چیزی درباره‌ی frequency illusion ( بگیم: توهم تکرار ) نشنیده باشید. اما این از اون چیز‌هاییه که هممون یا بهش فکر کردیم یا بهش رسیدیم. توهم تکرار میشه گفت شبیه همین confirmation bias است. وقتی یه ماشین جدید می‌خرید ناگهان همین ماشین رو همه جا می‌بینید. یا یه زن حامله اطرافش متوجه میشه چقدر زن حامله هست!
به نظرم این توهم تو ناخودآگاه آدم رخ میده ! مغز ما به چیز‌هایی توجه می‌کنه که براش مهمه ( تصور کنید اگه اینجوری نبود به آدم‌هایی که کفش اسپورت می‌پوشن و کله‌ی کچل دارن توجه کنیم!! ) واسه همین یه توهم منطقی ناشی از مشاهدات ما به وجود میاد که واقعا تعداد ماشین‌هایی که شبیه مال ماست، زیاد شده !
یه ضرب المثلایی هست که رو مخمه! مثلا : « هرچی بدش میاد، سرش میاد » یا « مار از پونه بدش میاد، در خونه‌اش سبز میشه » ! این دوتا ضرب المثل فک کنم نتیجه‌ی همین توهم تکرار باشه!
وقتی که ۵ سال پیش لپتاپم رو خریدم، مواظب صفحه نمایشش بودم و کلا می‌ترسیدم بلایی سرش بیاد! بعد از ۵ سال که بالاخره صفحه‌اش نابود شد به خودم گفتم: «دیدی… از اولش می‌دونستم این‌جوری میشه!» در حالی که تو این ۵ سال همه جاش چند بار ترکید ولی چیزی نبود که ذهن منو درگیر کنه.

وقتی که نظرات و اعتقادات شما با خویشن شما در هم تنیده شده، جدا کردن این دو، بدون آسیب زدن به مفهوم “من” امکان‌پذیر نیست. بنابراین ناخودآگاه از موقعیت‌هایی که به این باور‌ها آسیب می‌رسونن دوری می‌کنید. ” از یک ادم خارجی خفن “

پ . ن : نصف این پست رو که نوشتم، session جوملا تموم شد و بهم گفت دوباره لاگین کن! بعد از لاگین هرچی نوشته بودم پاک شد! این بلا همیشه سر من میاد! تف توش 😐
منبع: اونجا

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *