ویکی‌پدیا، یک آرمان شهر!

  «اصل مهم، قانون و معیارهای اجتماعی و احترام متقابل است. اما تا حد و مرز مشخص: اگر کسی در ایجاد مزاحمت فراتر از گلیم خویش پای نهد، باید او را طرد کرد. ایجاد چنین تجمعی با تلاشی مداوم میسر است.»
جیمی ولز – بنیان گذار دانشنامه‌ی آزاد ویکی‌پدیا

 آرمان شهر بهترین کلمات ممکن برای توصیفش نیست، اما کاملا منظور رو می‌رسونه.
ویکی‌پدیا شاید بهترین دستاورد ما باشه. یکی از بهترین‌های این چند دهه.  ویکی رو در مقابل سایت‌هایی ببینید که برچسب “شبکه‌ی اجتماعی” خوردن! شبکه‌هایی که من “اجتماعی” توش ندیدم!
جایی رو تصور کنید، چند صد آدم، کنار هم، دور مقرارتی که خودشون درست کردن حلقه زدند! هیچ قانونی جلوی کسی رو نمی‌گیره و کسی هم حکم حکومتی نداره !!!!

Continue reading ویکی‌پدیا، یک آرمان شهر!

همینجوری، از اینور آب تا اونور آب

  هر از گاهی “همینجوری” با درونمایه ی همینجوری بنویسیم هم خوبه. آخر شب ها نیاز به خوندن چیزاهایی دارم که مغزمو غلغلک بدن، گوش دادن موزیک هایی که احساس تکراری بودن را از آدم بگیره!
یکی رو می‌شناختم که همیشه می‌گفت “از جمله های قصار متنفرم و روی قبرم هم جمله قصاری خواهم نوشت در باب مذمت جمله های قصار” :دی منم باهاش موافقم ولی خب    دوست دارم هر از گاهی از این جمله ها و از این مطالب کوتاه شیر ( share !! ) کنم!

– من هر روز و شب، نگران فرزندم و اینترنت هستم، اگرچه دخترم سن کافی برای استفاده از اینترنت ندارد. نگرانی من این است: من نگران ۱۰ یا ۱۵ سال دیگر، او (دخترم) از من بپرسد: “پدر، کجا بودی وقتی اونا آزادی مطبوعات را از اینترنت گرفتند؟ ”
از سایت freenet

Continue reading همینجوری، از اینور آب تا اونور آب

به زبان ساده، دوئوکراسی

میلمو باز کردم دیدم بچه های tehlug بحثشون سر جلسه ی هفته ی دیگه است. گفتم یه پر (per) بخورم ببینم جریان چیه ! رفتم تو سایتشون که لینک “همکاری” رو دیدم. از اونجایی کلا من همکاری هارو دوست دارم یه پر (per) خوردم توش اینو دیدم (که البته لینکشون خراب بود!)

   ” گروه کاربران لینوکس (گنو/لینوکس البته!!) تهران به شکل یک دوئوکراسی اداره میشود. برای همکاری با … “

دوئوکراسی خیلی جالبه! همه دور هم جمع میشن، هرکسی هر شعری که بخواد میگه :دی یا در جواب میشنوه که شعر نگو، یا در جواب میشنوه که “ایول عجب شعری گفتی”
جالبه بدونید تفاوتش با دموکراسی چیه . صفحه ی جالبی داره…

Continue reading به زبان ساده، دوئوکراسی

استلاحاتی! که وقتی میری لپتاپ بخری می‌شنوی

یه چیزی که همیشه بهم فشار وارد می‌کنه این خزعبلاتیه که این راننده ی فروشگاه های سخت افزار و نرم افزار می‌گن! اصن وقتی می‌خوام وارد مغازه بشم نذر می‌کنم که سالم برگردم!
همشون یه سری ویژگی مشترکی دارن که نمی‌دونم انگار رسم شده! ینی طرف اول این رسوم رو یاد می‌گیره بعد میره یه جا اجاره می‌کنه، بعد می‌ره جنس مربوطه رو می‌خره، بعدش احتمالا اگر دسترسی به داف داشت می‌ره یه دونه تعبیه می‌کنه و آخرین مرحله هم شروع می‌کنه یورتمه رفتن رو مخ مشتریش !!

Continue reading استلاحاتی! که وقتی میری لپتاپ بخری می‌شنوی