چگونه کودن نباشیم؟

سوال قشنگیه، نه؟ که چگونه کودن نباشیم. کودن نبودن یه فعله. یه کار سخته که نیاز به تلاش داره. مثل آدم بودن.
مثلا گشنه بودن نیاز به تلاش نداره، حرف زدن و وراجی کردن زحمتی نمی‌خواد چون همینی که هست. تنظیمات آدم‌ها به صورت پیشفرض روی کودن بودن ست (set) شده.

ایده‌ی این پست وقتی به ذهنم رسید که یکی از دوستان و فامیل به گوشیم زنگ زد. هم سن و سالای خودمه. بعد از کلی احوال‌پرسی تکراری و تعارف‌های بی‌مزه‌ی ایرانی رفت سر اصل مطلب : «امین داف تر و تمیز اطرافت سراغ نداری استفاده کنیم؟ دوستات بده نیستن؟ » Continue reading چگونه کودن نباشیم؟

یک داستان مثلا عاشقانه ولی آموزنده

این داستان، از سایت quora ترجمه شده. داستان زندگی جالب یک فرد عاشق :

اسم من ادوارد است. ماجرای عاشق شدن هرکسی می‌تونه شیرین باشه، عشق واقعا موهبته.
من اون موقع ۱۷ سالم بود (الان ۲۰ ساله‌ام)، شاید خیلی مسخره باشه که یه فرد ۲۰ ساله بخواد از تجربیاتش بگه، ولی من عاشق «امبر (amber) » بودم. دختر بلوند، باحال و بامزه، خوش برخورد و باهوش! یه پسر دیگه چه چیزی می‌خواد؟  امبر منو انتخاب کرده بود. همیشه احساس خوشبختی می‌کردم، احساس برگزیده شدن، که چنین دختر فوق‌العاده‌ای منو انتخاب کرده (:
همیشه احساس می‌کردم باید یه کاری واسش بکنم، یه کاری تا عمر داره یادش نره. یه بار رفته بود به یه مسافرت کوتاه مدت. تصمیم گرفتم آهنگ مورد علاقشو واسم بخونم، آهنگ محبوبش. افراد خیلی کمی هستن که این آهنگ رو گوش دادن، تقریبا کسیو نمی‌شناسم که گوشش داده باشه : آهنگ «تو و من» از گروه LifeHouse . Continue reading یک داستان مثلا عاشقانه ولی آموزنده

ریدم دهان سازمان سنجش، با احترام

با عرض پوزش، در شان و منزلت من نیست که سخن به درشتی بگم و دهان به ناسزا باز کنم اما … ریدم تو دهن سازمان سنجش 😐

۳ ماه پیش از کنکور ارشد، ضرایب رو عوض می‌کنن، درس‌های جدید اضافه می‌کنن! درسی که قبلا خوندیم و چند هفته وقت گذاشتیم رو «حذف» می‌کنن و در نهایت در اوج پررویی اسم یک رشته رو تغییر میدن!!!

شما به راحتی تو این مملکت می‌تونید برنامه‌ریزی، آینده‌نگری و بازهم برنامه‌ریزی مسولین محترم رو ببینید. کافیه یه سر به فروم «مانشت» بزنین تا این جملات رو ببینین : «بدبخت شدم»، «حالا چه خاکی تو سرم بریزم؟»، «ینی میگین برم سربازی؟» و در نهایت این سخن حق که همیشه می‌شنویم : « تف تو این مملکت … »

پ.ن: مثل اینکه مشاور عالی سنجش هم با وقاحت گفته هیچ‌گونه تغییر رخ نداده ! بنده به ایشون می‌گم ممکنه در سنجش تغییر رخ نداده باشه، ولی شما یه چک بکن احتمال قریب به یقین در فیزیک عمه‌ی جنابعالی یه تغییراتی رخ داده !!

پ.پ.ن: می‌خواستم امنیت یا شبکه امتحان بدم (:  دوستان عزیزمون با دقت و کوشش فراوان با آیندمون بازی کردن (:   پایان.

بیایید گوه‌خوردن رو از زاویه دیگه ببینیم

پیش نوشت: این فقط یه شوخیه دستیه (:
بیایید دختر‌هارو از یه زاویه‌ی جدید نگاه کنیم ! نگاه تکراری تاریخی رو بذاریم واسه یه وقت دیگه، اینکه در طول زمان همیشه حقشون خورده شده ،هیچ‌وقت شکوفا نشدن، حقوقشون باید مساوی باشه و حتی شب‌ها می‌تونن دیروقت بیان خونه!!!!، به کنار. همه‌ی اینا درست، ولی بیایم اون‌هارو به عنوان یه گونه‌ی طبیعی زنده بررسی کنیم (:
یه دختر چه جوری می‌تونه جذاب باشه ؟ این سوالیه که جدا هر از گاهی از خودم می‌پرسم! از دید من، موجودی که نمی‌تونه متفاوت فکر کنه تقریبا جذابیتی نداره! آخه چرا هیچ‌کدومشون نمی‌تونن به این فکر کنن که چرا و چگونه دنیا به وجود اومده !؟!؟  اگه یکیو پیدا کنم که از رنگ صورتی بدش بیاد و دوست نداشته بره مهمونی و وقتی اسم «خلقت‌گرایی» میاد مخالفت کنه، من به رویاهای دیرینه‌ام رسیدم 😐

از همه بدتر، پیچیدگی ذاتیشون در پیچوندن حرفاشون و خواسته‌های احساسیشونه ! من اگه هر مرگیم باشه، میام میگم چه مرگمه ! دیگه پیچش نداره !

پ.ن: گاهی اوقات لازمه که یه نفر از ته دل بیاد یه «منو» بذاره جلوت که انواع و اقسام گوه توش باشه، که آدم حداقل واسه گوه‌خوردن هم آزادی انتخاب داشته باشه ! ما تو زندگیمون همین مقدار آزادی واسمون بسته.

پ.پ.ن: خدا سر شاهده بحث تبعیض جنسیتی نیستا، ولی شانس آوردم پسر شدم 😐  افلا تعقلون ؟

توهم تکرار

اول می‌خواستم عنوان این پست را بذارم: «ما در قفس باور‌های خودمون زندگی می‌کنیم» ! اما خب از اونجایی که گیر خاصی روی انتخاب عنوان‌های هات و خاص دارم به ذهنم رسید شاید با یه بار خوندن این عنوان کسی نفهمه قراره چی گفته بشه.

چندگاهیست که در گیر و بند «اختیار» یا «توهم اختیار» هستم. اینکه من اختیار دارم ( سوال رو بهتر بپرسم: آیا واقعا «من» روی اطرافم تاثیر میذارم یا برعکس؟ ) سوال بزرگی شده برام و هر از گاهی از آدم‌هایی که سرشون به اون تنشون بیارزه، می‌پرسم. تو همین مایه‌ها سرچ می‌کردم که به مطلب جالبی رسیدم که جالب بود (عجب جمله‌ای !!!)  نیمچه ترجمه‌ای با تلخیص!! و تصرف ازش میذارم، ارزش خوندن داره 🙂

Continue reading توهم تکرار